سیاست در جامعهای مدرن ناظر است بر رابطه بین شهروند و دولت. حیات اجتماعی در
کلیت خود از این رو زیر مجموعه سیاست نیست و عرصههای بسیاری را شامل میشود که
در حوزه دخالت سیاست قرار ندارند. جامعه سیاست زده اما، جامعهای است که در آن
سیاست بر همه چیز و همه کس سایه افکنده و ناظر بر هر موضوعی است. در چنین
جامعهای سیاست صرفا تنظیم کننده مناسبات مردم و دولت نیست. در چنین جامعهای
سیاست بدل میشود به افزاری برای کنترل همه چیز. برای کنترل اندیشه و برای کنترل
رفتار اجتماعی. و دخالت سیاست در همه عرصههای حیات اجتماعی، همه چیز را سیاسی
میکند.
تجربه نشان میدهد که عنصر سیاست بسی قویتر از دیگر عناصر اجتماعی است. شاهد
آنیم که آمیزش سیاست و اقتصاد در فرجامین نگاه از اقتصاد افزاری در خدمت سیاست
میسازد. آمیزش هنر و سیاست، بیش از آن که قادر باشد سیاست را همچون هنر سازد،
هنر را بدل به تیول سیاست میکند. حتی آمیزش اخلاق و سیاست هیچگاه نتوانسته است
به سیاست جلوهای اخلاقی ببخشد و نتیجه آن همواره سیاسی شدن اخلاق بوده است. و
آنگاه که به رابطه سیاست و حقوق بپردازیم، به تفوق آشکار سیاست بر حقوق پی
میبریم. چون حق تعیین، حق تفسیر و هم چنین حق اجرای حقوق در انحصار سیاست است و
این موضوع در مورد کشورهای غیردموکراتیک دو چندان بیشتر صدق میکند.
بیان فشرده رابطه بین حقوق و سیاست را میتوان در یک ضرب المثل انگلیسی بازیافت.:
?Right is Might or Might is Right
که برگردانش چنین است: "حق زور است یا زور حق؟" بدیهی
است که مراد ما آن حقوقی نیست که "زور" با اتکا بر قوه قهر خویش "حق" خود
میداند.
علت قویتر بودن ذات سیاست در قیاس با دیگر عناصر اجتماعی را باید در این واقعیت
جست که موضوع سیاست، موضوع قدرت است. و این تنها سیاست است که کرور کرور گزمه و
سپاه دارد و این تنها سیاست است که برای متقاعد ساختن دیگری صرفا وابسته به قوه
استدلال نیست.
جامعه ایران، جامعهای است سیاستزده. سیاستزدگی را در همه شئون حیات اجتماعی
میتوان دید. دخالت سیاست در زندگی اجتماعی به گونهای است که کمتر عرصهای را
میتوان یافت که از گزند خوره سیاست در امان مانده باشد. سیاست حتی ناظر بر زندگی
خصوصی افراد است و ناظر بر اندیشه من و تو.
دخالت سیاست در زندگی فردی و اجتماعی با این قصد صورت میگیرد که تداوم خود را
تضمین کرده، قدرت خود را حفظ نموده و در صورت امکان بر گستره قدرت خود بیافزاید.
حال آن که تاریخ تمدن حکایتی متفاوت دارد. دخالت سیاست در عرصههای دیگر، از هر
چیز موضوعی سیاسی میسازد. و یک موضوع سیاسی، در فرجامین نگاه موضوع بین جامعه و
دولت است. و آنگاه که جامعه نتواند مسائل خود را بدون دخالت سیاست و دولت حل و
فصل نماید، هر موضوعی میتواند در مناسبات بین دولت و جامعه تنشزا گردد.
سیاستزدگی تنها به کنش اجتماعی مردم محدود نمیشود. سیاستزدگی ریشههای خود را
در اندیشه مجموعه افراد جامعه میدواند. از آن جمله است برخورد دولت و گروههای
اجتماعی به مسئله حقوق اقلیتهای ساکن ایران.
در یک جامعه سیاستزده، هرگاه کسی به دفاع از حقوق اقلیتها برخیزد، بیدرنگ متهم
به تجزیه طلبی میشود. چنین رفتاری تنها محدود به دولت نیست. گونههای چنین
پیشدواری را میتوان در بین روشنفکران نیز مشاهده کرد.
مثالی بزنیم. مثالی از صدها مثال گفته و ناگفته.
پیروان اهل سنت در تهران از حق داشتن مسجد محروم هستند و میبایست برای انجام
فرایض مذهبی خود به سفارتخانه کشورهای دیگر در تهران مراجعه کنند. آنها خواهان
احداث مسجدی برای خود هستند. آیا خواست بنای این مسجد، خواستی سیاسی است؟ آیا
دولت میبایست در این کار دخالت کند؟ آیا دفاع از حق احداث چنین مسجدی، که در
واقع دفاع از یکی از بنیادیترین حقوق شهروندی است، برابر است با تجزیه طلبی؟
حق گویش و تحصیل به زبان مادری برای اقلیتهای قومی و زبانی، حق برخورداری از
تحصیلات عالی برای اقلیت بهایی، حق اهالی یک استان در عزل و نصب مسوولان آن استان
در شمار مسائل سیاسی نیستند. دفاع از این حقوق، دفاع از حقوق شهروندی است.
دفاع از حقوق شهروندی و مانع شدن از دخالت سیاست در عرصههای اجتماعی نشان از
بلوغ سیاسی و مدنی دارد و نه تنها تجزیه طلبی نیست بل اقدامی است در راستای تحکیم
وحدت.
فاش میتوان گفت که دفاع از حقوق شهروندی، تجزیه طلبی نیست.
انکار این حقوق اما، آگاهانه یا ناآگاهانه، خدمتی است به تجزیه طلبان.
دکتر جمشید فاروقی
یکشنبه ۶ مرداد ماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت
خورشیدی
منبع: برای یک ایران