احمد مرادی
5 شهریور 1387
« نهادی کردن فرهنگ پژوهش و تحقیق»
ضرورتها و راهکارها
در میان ملل و فرهنگهایی که پژوهشگری و دانش تاریخی هنوز پایه و مایه استواری
نیافته و تاریخ و تحولات گذشته در محک صحت و نادرستی تحلیلها و بررسی های عینی قرار
نگرفته اند، قلم بدستان متعهد بر پایه بازنگری تجارب نسلهای پیشین و دوباره آزمایی
دانسته های رایج و آگاهیهای موجود، می بایست که تفاسیری نغز و بدیع از رویدادها و
مفاهیم و پدیده های امروزین ارائه داده و به دست یازی به پشتوانه های تازه و
روشنگری حوزه های تاریک و ابهامات و دگرگون کردن برداشتهای موجود بپردازند.
در حالیکه راستای انباشت دانش و تجارب تاریخی به همراه ورزیدگیهای فکری و نظری می
بایست ارزیابی ها و جدل های علمی را پر بارتر و ژرف اندیشانه تر نماید، اما
متاسفانه برخوردهای سطحی و شعارگونه و در موارد بسیاری صرفا احساساتی و متعصبانه و
گذرا به اصول نوع برخوردها بدل گشته و ستیزه جویی ها و ناچیز انگاری ها و پرداخت به
فرعیات، در مواردی جایگزین انتقادهای پژوهشگرانه از نوشته ها و قدر شناختن آنان
گردیده است.
تلاش برای کسب حقایق نوین بر بستر ادراکات تحول پذیر از دنیای عمیقا سپری زای
معاصر، همانطور که درچارچوب قوانین تکامل جامعه بشری صورت می پذیرد، حاوی
دستاوردهای البته معینی نیز در جوار میلاد و اعتلای اندیشه های واپسگرایانه بوده
است. این تلاشها هیچگونه مرز ملی نمی شناسند و بسته به پشتوانه های علمی- تاریخی و
غنای تجارب و دستاوردها در عرصه های مختلف و میزان توانایی کاربست داده های جهان
معاصر در پراتیک زندگی، از مقیاس پسرفتها و پیشرفتهای متمایزی برخوردار هستند. عنصر
آگاه و دمکرات اندیش می بایست که از دیدگاهی آموزشگرانه به سنجش نکته ها و
استدلالها پرداخته و با پی جویی مستند دگرگونی ها و رویدادهای گوناگون تاریخ ملت و
روزگار خویش، روشنگر زوایای ابهام پدیده ها و واژه هایی باشد که تا دیروز تصاویری
تحریف شده، یک بعدی ، غیر علمی و نادرست از آنان ارائه گردیده است.
انتشار دهها و دهها کتب و نشریات از سوی جریانات، احزاب، محافل و شخصیتهای مختلف با
ایدئولوژی ها و زوایای فکری متفاوت، حاکی از تلاش این دیدگاههای ناهمگون در پی جویی
و اثبات اساسات و اصول حاکم بر جامعه بشری به زعم خویش و به همان اعتبار، ارائه
برداشتهای خود از مقولات و پدیده ها و مفاهیمی است که الزاما برای بقای حیات خویش
بموازات با زندگی می بایست روح نوین در آنان دمیده شود.
در مقیاس فرا گستر این تلاشها، عناصر وابسته به ملیتهای کشورمان منجمله ترکمنها از
سهم و منزلت ویژه ای به لحاظ تعدد مسائل و اجبار تسلیح به برداشتهای نوین در جهان
تحول زای معاصر به منظور یافتن قوانین و قواعد نحوه رشد و انتخاب چگونگی تداوم
گامهای آتی ملت خویش برخوردار هستند.
تلاشها و تأملاتی که امروز در عرصه بازنگری و بازبینی آن چیزی که در گذشته بنام
تأمین سعادت و بهروزی خلق صورت می پذیرفت، نشانگر ضروریات نوین زندگی برای یافتن
پاسخهایی است که بدون آنان نمی توان به آگاهی و بیداری ملی و تحقق حقوق ملی و
انسانی مساعدت نمود. مفاهیم و واژه هایی چون فرهنگ ملی، هویت ملی، آگاهی ملی، ستم
ملی، ناسیونالیسم، شوونیسم، خودمختاری، فدرالیسم، ملت و ملیت، استقلال، دمکراسی و
... از زمره اصطلاحاتی هستند که تا به امروز بازتابگر تمایلات و دیدگاههای متفاوتی
در شرایط زمانی گوناگون بوده اند. پرداخت و پژوهش در این موارد از جنبه های مهم
شیوه های نگرش دیدگاههای مختلف در قالب جریانات و افراد گوناگون بشمار می آید. این
بحث و فحص ها در سطح جریانات سیاسی و بخصوص ملیتهای کشورمان در عین حائز بودن و
شاخص های برجسته تدوین یک خط مشی و استراتژی معین در برنامه، همواره با مفاهیم نوین
و خود ویژه ای هم همراه بوده اند.
در مقیاس ملیتهای کشورمان، مجموعه این اصطلاحات در قالب و مختصات ناسیونالیسم ملت
ستمکش بروز می نماید. هر چند درک ارائه شده در خصوص این مفهوم را از سوی جریانات
منتسب به ملیتها نمی توان عاری از اشکالات و انحرافات دانست، ولی در همان ابعاد نیز
عناصر مثبت آن مورد تعابیر خاص و برخا مغرضانه و تحریف شده ای قرار گرفته است. ولی
اگر بخواهیم این تعابیر را صرفا تلقی های ناروا و یا کج اندیشی قلمداد نمائیم،
میتوانیم متذکر شویم که با توجه به تفاوتهای زبان شناختی، بسیاری از مقولات و
مفاهیم یک زبان به زبان دیگر قابل ترجمه دقیق نیست، ولی مقتضیات تفهیم و تفهم بین
المللی، درک تطبیقی جوامع و فرهنگ ها، اغلب ما را ناگزیر می سازند تا برخی موشکافی
های ادیبانه را نادیده بگیریم. گذشته از این، اگر کارایی تحلیلی مفهومی چون
ناسیونالیسم را ناچیز بدانیم، کدامیک از مقولات و مفاهیم اجتماعی فعلی بشر را
میتوانیم بیابیم که برای درک و تحلیل پدیده های پیچیده جوامع امروز کافی باشند؟ هیچ
مفهوم و مقوله ای را نمی توان یافت که در باره معنی و کاربرد آن مناقشه ای وجود
نداشته باشد و بدون این مقولات و مفاهیم قطعا کار درک و تحلیل دشوار خواهد بود.
از اینرو در مقام روشنگری حوزه های تاریک واژه هایی که در چارچوب ناسیونالیسم طرح
میگردند، باید که قلمها را نه در راستای طرح صرف شعارگونه و تکراری و بی اساس، بلکه
غنا و تکامل آنان با مقتضیات کنونی عصر حاضر و مشخص جامعه هدایت نمود.
بعنوان نمونه، در خصوص پرداخت به واژه ها و مفاهیم ملی، برخی از نظریه پردازان بین
مفاهیم ملی و ناسیونالیسم تمایزی بنیادی قائل اند، ولی گستره و پیچیدگی مسائل جهان
امروز موجبات توجه در خورشایانی به غنا و ژرفای واژه ملی گردیده است. با آنکه واژه
ملی در زبان محاوره سیاسی ایران معانی گوناگونی داشته، ولی با گذشت زمان و بخصوص
فروپاشی اتحاد شوروی سابق و شکل گیری کشورهای مستقل در آن، نگرشهای ناسیونالیستی بر
بسیاری از این معانی سایه افکن شده است و اگر این واژه در آغاز به اندازه کافی
رساننده بار معنایی جدید خود نبوده، بتدریج به این معنی دست یافته و در ذهنها ریشه
دوانیده است. در گذشته و به همین دلایل، هنگامی که حزب توده ناسیونالیسم را از
آموزه های ارتجاعی و نه چندان متفاوت با فاشیسم دانست، با توجه به نفوذ فکری و
فرهنگی این حزب، کار بر نیروهای سیاسی ترکمنی که گرایش هایی از اینگونه را کسب
نموده بودند دشوار نبود که مخالفین فکری خود را « حاملین اندیشه های ناسیونالیستی »
و یا « کوردلان ناسیونالیست » بنامند ( ایل گویجی، شماره 11، ص.6 و 7).
اما اشکال کار این نگرش تنها ناشی از برداشتهای ناموجه از مفاهیمی چون ملی و
ناسیونالیسم نبوده است، بلکه آن گمان میکرد که ناسیونالیسم هم مفهومی کاملا جا
افتاده است و همیشه بر برداشتی رمانتیک و برتری جویانه از مردم یک سرزمین بر مردمان
دیگر استوار بوده است و ذاتا با پذیرش چند گانگی فرهنگی و آزادی ناسازگار است. در
واقع، این تفکر با یکی کردن ناسیونالیسم ملت ستمگر با ناسیونالیسم ملت ستمدیده و
ارائه تصور دهشتناکی از این واژه، از پرداختن به محتوای ناسیونالیسم ملت ستمدیده
پرهیز می نماید. در حالیکه ناسیونالیسم هم میتواند دست آویزی برای خشک اندیشی های
برتری جویانه و ناچیز شمردن فرهنگهای دیگر شود ( شوونیسم ) و هم انگیزه پویایی
فرهنگها و اعتماد به نفس مردم گردد و آنها را برانگیزاند تا بکوشند که امور خود را
خود بدست گیرند.
غرض از اشاره کلی نسبت به این واژه، صرفا نمایاندن ابعاد و تنوع تعاریف، دیدگاهها و
نقطه نظراتی است که پیرامون آن وجود داشته و دارند. در رابطه با دیگر مفاهیم نیز
چنین است و امروز دیگربا آموخته های گذشته نمیتوان به مصاف رویدادها و وقایع جهان
معاصر رفت، زیرا که واقعیات گذشته دستخوش تحولات کیفیتا نوینی گردیده اند و پاسخ
بدانان ابزارهای نوین و امروزی خود را می طلبد و این امر تنها با مطالعه و تحقیق
پیگیرانه و جهت دار و عمیق میسر است. متاسفانه این فرهنگ در میان ما به استثنای
تلاشهای برخی افراد، بسیار ضعیف است و بواسطه فقر دانش عمومی ، عادت نداشتن به
مطالعه و غالبیت فرهنگ عاریه گرفتن از دیگران، توانایی تولید مستقل را نداریم و
آنچه را هم که بنام تولید به جامعه عرضه میکنیم، از کیفیت لازم برای رقابت با دیگر
ایده ها و از توان روشنگری نیازهای امروزو حوزه های ناروشن جامعه ترکمن بویژه در
عرصه ساختار و سیستم حکومتی برخوردار نیست.
اما به اعتقاد من بدنبال تذکرات مدخل گونه فوق، عدم عادت به مطالعه سیستماتیک،
تعداد کم مقالات وزین و تحقیقی، دنباله روی از جریانات و اتفاقات روز و غیره ،
هیچکدام علت نیستند ، بلکه همه آنها معلول علل و عواملی در عدم نهادینه شدن فرهنگ
تحقیق و پژوهش در میان ما هستند که برآمد عمومی علل و در واقع نقطه محوری اشکال را
میتوان در ضعف وسستی انگیزه و ارزیابی نادرست از موقعیت و جایگاه خود در جنبش
دمکراتیک مردم ایران بطور عام و جنبش ملی- دمکراتیک ترکمنها بطور خاص عنوان نمود.
شکی نیست که در بررسی این مسئله الزاما پارامترهای متعددی باید در نظر گرفته شوند و
در مقام ریشه یابی این موضوع باید گفت که این امر به گمان من قبل از همه محصول
سالها تلاش و تبلیغات سیستماتیک و برنامه ریزی شده رژیمهای مستبد گذشته و کنونی با
هدف القاء و جایگزینی روحیه فرمانبری و اطاعت در روح ملیتهای غیر فارس ایران بوده و
میباشد. در طی این سالها حکومتهای وقت با پیشبرد سیاست زور و سرکوب در حق ملیتهای
غیر فارس کشورمان، تلاش نمودند که این باور را در میان آنان رشد داده و بارور
نمایند که ملیتهای غیر فارس رعیت هایی هستند که از درک منافع خود عاجز بوده و از حق
و صلاحیت تصمیم گیری در امور کشوری برخوردار نیستند. متاسفانه این روحیه بمرور زمان
در میان بخشی از مردم عادی تا آن حد غالب گردید که آنان خود را نه جزیی از
صاحبخانه، بلکه مستأجرانی بدانند که مؤظف به پرداخت اجاره و تبعیت از تصامیم و
فرامین صاحبخانه هستند. چنین وضعیتی امروز نیز متاسفانه با شدت بیشتری کماکان ادامه
دارد و حکومت جمهوری اسلامی عملا با بکارگیری سیاستهای انحصارطلبانه خود، غالب مردم
ترکمن را ازشناخت حق و حقوق سیاسی و مدنی خود و همینطور موازین و قواعد مرسوم حاکم
بر جوامع مدنی در رابطه با مناسبات مردم و حکومت محروم ساخته است.
شکی نیست که تبلیغات ترفندها و سیاستهای ضد ملی و مردمی حکام وقت، در میان
روشنفکران سیاسی نیز بی تأثیر نبوده است و با وجود پشت سر گذراندن تجارب دوران ایام
انقلاب و همکاری با سازمانهای سیاسی سراسری، هنوز هم نسل ما نتوانسته است خود را از
روحیه نیروی خارج حکومتی دور نماید. در واقع، اگر امروز روحیه « مستأجری » کماکان
در میان بخشی از توده مردم حیات و دوام دارد، غالب افراد و نیروهای سیاسی از حالا
خود را در موقعیت یک نیروی اوپوزیسیون خارج از حکومت و قدرت قرار داده و گمان
میکنند که در آتیه در صورت بروی کار آمدن یک حکومت دمکراتیک، عمده کار آنان صرفا از
آن عبارت خواهد بود که سیاستهای حکومت را در این و یا آن مورد به نقد وچالش کشیده و
در این بین سهم کوچکی هم نصیب خود گردانند . در حالیکه باید این اصل مسلم و انکار
ناپذیر را پذیرفت که همه ملیتهای ساکن ایران بطور مشترک صاحب این کشور بوده و باید
درتمامی تصامیم مربوط به سرنوشت مردم این سرزمین دخیل و مسئول باشند. ترکمنها هم
همانند دیگر ملیتهای ساکن ایران از حقوق برابر با دیگر ملیتها و گروههای اتنیکی
کوچک دیگر در تعیین سرنوشت مردم این دیار و رشد و شکوفایی و تأمین سعادت و نیک بختی
همه آحاد آن برخوردار هستند. روشنفکران سیاسی ملیتهای کشور و منجمله ترکمنها قبل از
همه باید این باور را در وجود خود نهادی سازند که ما ترکمنها نه مستأجران و یا
نیروی اوپوزیسیون خارج از حکومتی، بلکه بخشی از صاحبخانه کشوری بنام ایران هستیم که
بهمراه دیگر شرکای خود از فارس و آذری گرفته تا بلوچ و عرب و کرد و دیگر گروههای
اتنیکی از حق اداره مشترک این سرزمین از تأمین نیازهای اقتصادی گرفته تا خواستهای
ملی و فرهنگی آنان برخوردار هستیم. از اینرو باید این اصل را پذیرفت و بدان باور
داشت که امروز دیگر فعالیتهای سیاسی ، بخصوص در طیف جریانات وابسته به ملیتهای تحت
ستم کشورمان پیوند گسست ناپذیری با مسئله کسب قدرت و یا مشارکت در آن دارد و آن
نیروی سیاسی ای که هدفی غیر از آن فراروی خود قرار داده باشد، متاسفانه نمیتوان بر
فعالیتهای او نامی جز مشغولیت سیاسی و سیاست بازی نهاد.
تا مادامی که نیروی روشنفکر سیاسی این اصل بدیل را در ذهن و قلب خود نهادی نکرده و
راستا و استراتژی فعالیتهای خود و یا تشکل خود را در آن سمت تنظیم نکرده باشد، نمی
توان انتظار داشت که روشنفکر سیاسی در راه فراآموزی و خود سازی خود آگاهانه تلاش و
همت نماید . شناخت از حقوق و تضییقات و محرومیتها است که توده ها را به حرکت وا
میدارد و این قبل از همه وظیفه عنصر آگاه است که جوانب مختلف حقوق ملی، سیاسی و
اجتماعی و به مقتضای آن دامنه ستمها و بی عدالتیها را برای توده مردم آشکار نماید.
در بیان روشنگری این مسائل عنصر آگاه نیازی به دشنام و فحاشی، شعارپردازیهای
ماجراجویانه و شانتاژ و غیره ندارد و مبنای حرکت باید بر آن پرنسیپ هایی استوار
باشد که جامعه مدنی بین المللی آنان را ملاک برخورد به حقوق انسانی افراد قرار داده
است. از اینرو ما هم در رابطه با حقوق ملیت ترکمن در چارچوب کشوری بنام ایران از
موضع حق بجانب و در عین حال حقوقی و انسانی برخورد کرده و جدا از شکل و ماهیت هر
حکومتی در کشور این حق را برای خود قائل هستیم که بعنوان عضوی از خانواده کشور
کثیرالملله ایران در اداره و هدایت کلیه امور مربوط به سرنوشت آحاد مختلف مردم
بهمراه دیگر اعضای این جامعه شرکت مستقیم داشته باشیم.
هدف از طرح مسائل فوق که تا حدی با بحثهای حاشیه ای نیز همراه بود اینست که نیروی
سیاسی ترکمن از جایگاه و موقعیت خود در جامعه چند ملیتی ایران و همینطور حقوق خود
شناخت درستی داشته باشد. تا مادامی که این روحیه القاء شده تزریقی در جامعه جایگزین
هویت و جایگاه اصلی ملیتهای ساکن ایران نگردد و تا مادامیکه روشنفکر سیاسی منزلت
وموقعیت خود را در این بین نیابد، نمیتوان انتظار داشت که توده مردم خود را از حالت
مستأجری رها ساخته و در راه کسب حقوق واقعی خود بپا خیزد. لازمه این امر قبل از همه
نهادی شدن و اعتقاد خود نیروی سیاسی به این حقوق وتلاش برای تبلیغ و ترویج آن در
میان توده هاست. تنها در آنصورت است که فعالیت سیاسی این و یا آن جریان سیاسی از
حالت فعالیتهای مبتنی بر حوادث و اتفاقات گذرا و شعارپردازیهای بی حاصل و جبهه
گیریهای کاذب وهجومهای جنون وار و خصمانه به نیروی خودی و غیر خودی خارج گردیده و
جایگزین تأمل و تعمق پیرامون آن ایده ها و افکار و مطالعه وتحقیق آن واژه ها و
مفاهیمی خواهد گردید که برای به حرکت درآوردن توده مردم و آموزش وتربیت دولتمردان
سیاسی کاردان و با تجربه الزامی هستند.
در کنار عوامل فوق در رابطه با ضعف انگیزه و پاسیویسم درامر تحقیق و پژوهش در میان
ما، در عین حال نمی توان روحیه یأس و ناامیدی از آتیه فعالیتهای سیاسی را که بیش از
همه محصول پراکندگی ها، فقدان پشتوانه مادی لازم و احساس تنهایی ویگانگی کردن
میباشد نادیده گرفت. امروز بخش اعظم نیروهای سیاسی یا در تشکلهای بسیار کوچک متشکل
هستند و یا به صورت انفرادی و یا در همکاری با برخی سایتها فعالیت مینمایند. بر
بستر چنین وضعیتی طبیعی است که انعکاس فعالیتهای پژوهشی این و یا آن نیروی سیاسی
ترکمن با توجه به حضور ضعیف و غیر مؤثرخود در عرصه سیاسی داخل و خارج کشور، دامنه
بسیار محدودی را دربر گیرد و این محدودیت موجب میگردد که فرد علاقمند به پژوهش ،
اعتقاد خود به حاصل واثرات و نتیجه بخشی کارش را از دست بدهد. مشکل دیگر در این بین
آنکه، بسیاری از افراد علاقمند به موضوع تحقیق و پژوهش فاقد سمتگیری معینی بوده و
در انتخاب موضوع تحقیق بیش از آنکه نیاز جنبش مردم ترکمن محور قرار گیرد،
بیشترموضوعات مورد علاقه فردی است که عمده میگردند. از اینروست که در میان ترکمنهای
خارج از کشور در عرصه های مختلف علمی و بویژه علوم سیاسی و اجتماعی فاقد فرد و یا
افراد صاحب نظر و با صلاحیت هستیم و این مسئله باعث میگردد که ما به تبلیغ نظرات و
کارکردهای دیگران در سایتها و وبلاگهای خود قانع گردیده و ضمن امتناع از تحمل زحمت
و سختی کارهای تحقیقی پیرامون مسائل مشخص ترکمنها ، به کارکرد این ویا آن فرد غیر
ترکمن استناد و اکتفا نمائیم.
همانگونه که ملاحظه میگردد در برخورد غیر فعال ما نسبت به امر پژوهش ، پارامترهای
گوناگونی از عدم تشخیص جایگاه درست خود در جنبش دمکراتیک مردم ایران گرفته تا
پراکندگی نیروها و فقدان سمتگیری معین و اهداف مشخص دخیل بوده و از این منظر در
ارائه راهکارها باید مجموعه آنان را در نظر گرفت. اما علیرغم تنوع این دلایل، از
حقانیت ضرورت و التزام کارهای هر چه بیشتر پژوهشی و تحقیقی با هدف تجهیز فکری و
نظری خود و یافتن پاسخ علمی به نیازها و واقعیات امروز جامعه ترکمن گریزی نیست.
دامنه این بحث ابعاد بسیار وسیعی داشته و آن کلیه مفاهیم و واژه ها و تئوریهای
مربوط به حکومت مداری وحقوق ملی یک ملت از تعریف قوم گرفته تا سیستمهای حکومتی را
در بر میگیرد. در این رابطه، تلاشهای پراکنده ای از جانب برخی دوستان ترکمن در عرصه
های تاریخ وادبیات و یا سیستم فدرالیسم و غیره صورت گرفته و میگیرد که مثبت هستند،
ولی اشکال کار مثلا در بررسی سیستمهای حکومتی مختلف، نه در ارائه تعاریف موجود و
انتقال تجارب دیگر کشورها ( که البته این امر ضروری است)، بلکه کارکرد آن ایده ها و
تئوریهایی است که ضمن داشتن چشم انداز و هدف معین و با برنامه بتواند به مسائل مشخص
و امروز ترکمنها پاسخ دهد.
پیشبرد مؤثر اینگونه مناقشات پیرامون مفاهیم و ایده ها و تئوریهای مربوط به مسئله
ملی چه در مقیاس کل کشور و چه در محدوده منطقه معینی از کشور، نیازمند فضایی سالم و
حدالامکان تلاش و کار جمعی و همیاری عناصر متعهد و مسئول به یکدیگر است، زیرا که
کار جمعی ضرورتا خود محوری را به حداقل میرساند و به شکل گیری اندیشه ها، عکس العمل
ها و تصمیم ها جنبه تدریجی می بخشد. در کار جمعی، دستیابی به اجماع اولویت می یابد
و تقدس افراد کمتر میشود. در چنین جوی افراد مجبور خواهند بود بخشی از منافع خود و
یا گروه خود را کنار بگذارند و بخشی از منافع دیگران را بپذیرند. کار جمعی به درجات
قابل توجهی از تحمل، بحث های فکری، تعدیل منافع و همسویی فکری محتاج است و چنین
پروسه ای دستیابی هر چه بیشتر و همه جانبه تر به مقولات و مفاهیم را تسهیل خواهد
کرد. این مفاهیم باید که به کمک جو موجود و بهره گیری از روش استقراء در استنباط و
استنتاج تدریجا صیقل یافته و روشن گردند و به راهنمای ثابت قدمی برای گذاشتن گامهای
فراتر در راه سرنوشت ملتمان بدل گردند.
در هر حال، کار در این عرصه چه بصورت فردی و چه گروهی، نیاز امروز جامعه ترکمن به
لحاظ فکری است و با توجه به تجارب و رویدادهای امروز جهانی و برای بر هم زدن توازن
قوا به نفع خویش و قرار گرفتن در طیف نیروهای مطرح و صاحب کلام و ایده، قبل از همه
باید به قدرت فکری و مادی غیر قابل انکاری در سطح مجامع داخلی و بویژه بین المللی
تبدیل گردید و این تنها در سایه تجمع و فراهم آوردن مجموعه توان و دانش و استعداد
نیروهای متعهد و صادق در قالب تشکل ویا تشکلهای هر چه قویتر و منسجم تر میسر است.
Moradi5704@yahoo.de
منبع: ترکمنصحرا مدیا